کدامين سو
دلم برایت تنگ است حافظ...برای آرامگاهت...حافظیه...چه فضایی٬چه آرامشی٬چه لحظه هایی.....آآآآآآه که چقدر دلم برای آن سکو های عزیزکنارت٬ تنگ است که می نشستم و دیوانت را باز می کردم و می خواندم....آن شب های عزیز. دلم تنگ است برای آن پیرمرد درویش با آن عبا و کشکولش و آوازهایش....برای شب های آرام و خلوتت...برای آن که ٬دیوانه وار به دور آرامگاهت می گشت و شعر می خواند با خودش...برای سکوتت...برای آن روحانی که بر سر قبرت نماز می خواند....برای خودم٬ آن لحظه ها که کنارت می نشستم و فاتحه می خواندم و فال می گرفتم....برای کلاس های حافظ شناسی...برای آن غروب ماه رمضان در کنارت...چه سکوتی بود خدایا!.... دلم تنگ است برای نشستن کنارت و بوسیدنت...برای موسیقی دلنشین هر شبه...برای سروهای بلندت...اطلسی های ترت....عطر مست کننده گل هایت...حوض های آبی.......آآآآه حتی برای سکه هایی که کف حوض هایت می انداختیم! دلم تنگ است حتی برای آن سا عت هایی که خانه ات پر بود و شلوغ...برای جمعه های دلتنگ شیراز که خانه ات پر می شد از دانشجوهای دلتنگی چون ما.....برای شب یلدا که به سراغت می آمدند...برای شب های بزرگداشتت!.....آآآآآآخ که چقدر تلاش می کردیم تا یک دعوتنامه از انجمن حافظ شناسی بگیریم و بعد همگی!!به آنجا می آمدیم...برای آن سختی های وارد شدن...و ماندن تا آخر شب و تا آخرین لحظه های برنامه و بعد تلاش در پیدا کردن بهانه ای برای نگهبان خوابگاه ...برای آن شب که ناظری می خواند بر سر مزارت و آن حس غریبی که پرا کنده بود... دلم تنگ است برای آن باغ مخفی در خانه ات ٬که بی اجازه وارد شدیم...برای قبرهایت...برای عشاقت...برای آن مرد توریست که مست هوای تو ٬چهار زانو کف حیاط آرامگاهت نشسته بود و با دستهایی به سوی آسمان نیایش می کرد.....دلم تنگ است برای آخرین شبی که کنارت آمدم...........چهار سال چه زود گذشت....چهار سال در کنار تو...و اکنون٬ یکسالیست که دیگر نمی توانم هر وقت دلم غمگین شد و هوای چیزی که نمی دانمش کرد٬به کنارت بیایم و فالی بگیرم و به سروهای بلندت بنگرم و در نوای موسیقیت غرق شوم .....و در آن فضای بی نهایتت آرام شوم........آرام. اینجا٬ چیزی انگار کم است! دلم تنگ است برایت حافظ... دلم تنگ است برایت شیراز...
| Design By : Night Skin |

